|
|
|
|
|
شـــــا هـــــنامه
رزم گشتاسب با الياس و كشته شدن الياس
چو خورشيد شد بر سر كوه زرد نماند آن زمان روزگار نبرد شب آمد يكى پرده آبنوس بپوشيد بر چهره سندروس چو خورشيد از آن كوشش آگاه شد ز برج كمان بر سر گاه شد ببد چشمه روز چون سندروس ز هر سو بر آمد دم ناى و كوس چكاچاك برخاست از هر دو روى ز خون شد همه رزمگه جوى جوى بيامد سبك قيصر از ميمنه دو داماد را كرد پيش بنه ابر ميمنه پور قيصر سقيل ابر ميسره قيصر و كوس و پيل چو خورشيد شد بر سر كوه زرد نماند آن زمان روزگار نبرد شب آمد يكى پرده آبنوس بپوشيد بر چهره سندروس چو خورشيد از آن كوشش آگاه شد ز برج كمان بر سر گاه شد ببد چشمه روز چون سندروس ز هر سو بر آمد دم ناى و كوس چكاچاك برخاست از هر دو روى ز خون شد همه رزمگه جوى جوى بيامد سبك قيصر از ميمنه دو داماد را كرد پيش بنه ابر ميمنه پور قيصر سقيل ابر ميسره قيصر و كوس و پيل دهاده بر آمد ز هر دو سپاه تو گفتى بر آويخت باشيد ماه بجنبيد گشتاسپ از پيش صف يكى باره زير اژدهايى بكف چنين گفت الياس با انجمن كه قيصر همى باژ خواهد ز من چو بر در چنين اژدها باشدش ازيرا منش با بها باشدش چو گشتاسپ الياس را ديد گفت كه اكنون هنرها نبايد نهفت بر انگيختند اسپ هر دو سوار ابا نيزه و تير جوشن گذار از آن لشكر الياس بگشاد شست كه گشتاسپ را بركند كار پست بزد نيزه گشتاسپ بر جوشنش بخست آن زمان كارزارى تنش بيفگندش از باره برسان مست بيازيد و بگرفت دستش بدست ز پيش سواران كشانش ببرد بياورد و نزديك قيصر سپرد بياورد و لشكر به پيش سپاه بكردار باد اندر آمد ز راه از يشان چه مايه گرفت و بكشت بكشتند مر هرك آمد بمشت چو رومى پس اندر هم آواز شد چو گشتاسپ زان جايگه باز شد بر قيصر آمد سپه تاخته به پيروزى و گردن افراخته ز لشكر چو قيصر بديدش براه ز شادى پذيره شدش با سپاه سر و چشم آن نامور بوس داد جهان آفرين را همى كرد ياد و ز آن جايگه بازگشتند شاد سپهبد كلاه كيان بر نهاد همه روم با هديه و با نثار برفتند شادان بر نامدار
|
||