توچال کوه تهران
 

 

        شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

رفتن گشتاسب به سوى روم

 

 

شب تيره شبديز لهراسپى

بياورد با زين گشتاسپى‏

بپوشيد زربفت رومى قباى

ز تاج اندر آويخت پرّ هماى‏

ز دينار و ز گوهر شاهوار

بياورد چندان كش آمد بكار

از ايران سوى روم بنهاد روى

بدل گاه جوى و روان راه جوى‏

پدر چون ز گشتاسپ آگاه شد

بپيچيد و شاديش كوتاه شد

زرير و همه بخردانرا بخواند

ز گشتاسپ چندى سخنها براند

بديشان چنين گفت كاين شير مرد

سر تاج دار اندر آرد بگرد

شب تيره شبديز لهراسپى

بياورد با زين گشتاسپى‏

بپوشيد زربفت رومى قباى

ز تاج اندر آويخت پرّ هماى‏

ز دينار و ز گوهر شاهوار

بياورد چندان كش آمد بكار

از ايران سوى روم بنهاد روى

بدل گاه جوى و روان راه جوى‏

پدر چون ز گشتاسپ آگاه شد

بپيچيد و شاديش كوتاه شد

زرير و همه بخردانرا بخواند

ز گشتاسپ چندى سخنها براند

بديشان چنين گفت كاين شير مرد

سر تاج دار اندر آرد بگرد

چه بينيد و اين را چه درمان كنيد

نشايد كه اين بر دل آسان كنيد

چنين گفت موبد كه اى نيك بخت

گرامى بمردان بود تاج و تخت‏

چو گشتاسپ فرزند كس را نبود

نه هرگز كس از نامداران شنود

ز هر سو ببايد فرستاد كس

دلاور بزرگان فرياد رس‏

گر او باز گردد تو زفتى مكن

هنر جوى و با آز جفتى مكن‏

كه تاج كيان چون تو بيند بسى

نماند همى مهر او بر كسى‏

بگشتاسپ ده زين جهان كشورى

بنه بر سرش نامدار افسرى‏

جز از پهلوان رستم نامدار

بگيتى نبينيم چون او سوار

ببالا و ديدار و فرهنگ و هوش

چنو نامور نيز نشنيد گوش‏

فرستاد لهراسپ چندى مهان

بجستن گرفتند گرد جهان‏

برفتند و نوميد باز آمدند

كه با اختر دير ساز آمدند

نكوهش از ان بهر لهراسپ بود

غم و رنج تن بهر گشتاسپ بود

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ساعت 1:16 AM  توسط ارغوان  |