|
|
|
|
|
شـــــا هـــــنامه
رزم گرگين با اندريمان
برون رفت گرگين نهم كينه خواه ابا اندريمان ز توران سپاه جهان ديده و كار كرده دو مرد برفتند و جستند جاى نبرد بنيزه بگشتند و بشكست پست كمان بر گرفتند هر دو بدست بباريد تير از كمان سران بروى اندر آورده كرگ اسپران همى تير باريد همچون تگرگ بران اسپر كرگ و بر تُرك و ترگ يكى تير گرگين بزد بر سرش كه بر دوخت با ترگ رومى برش بلرزيد بر زين ز سختى سوار يكى تير ديگر بزد نامدار هم آنگاه تُرك اندر آمد نگون ز چشمش برون آمد از درد خون برون رفت گرگين نهم كينه خواه ابا اندريمان ز توران سپاه جهان ديده و كار كرده دو مرد برفتند و جستند جاى نبرد بنيزه بگشتند و بشكست پست كمان بر گرفتند هر دو بدست بباريد تير از كمان سران بروى اندر آورده كرگ اسپران همى تير باريد همچون تگرگ بران اسپر كرگ و بر تُرك و ترگ يكى تير گرگين بزد بر سرش كه بر دوخت با ترگ رومى برش بلرزيد بر زين ز سختى سوار يكى تير ديگر بزد نامدار هم آنگاه تُرك اندر آمد نگون ز چشمش برون آمد از درد خون فرود آمد از باره گرگين چو گرد سرِ اندريمان ز تن دور كرد بفتراك بر بست و خود بر نشست نوند سوار نبرده بدست بران تند بالا بر آمد دمان هميدون ببازو بزه بر كمان بنيروى يزدان كه او بد پناه بپيروز بخت جهاندار شاه چو پيروز برگشت مرد از نبرد درفش دلافروز بر پاى كرد
|
||