توچال کوه تهران


 

        شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

رزم هجير با سپهرم

 

 

 

برون تاخت هفتم ز گردان هجير

يكى نامدارى سوارى هژير

سپهرم ز خويشان افراسياب

يكى نامور بود با جاه و آب‏

ابا پور گودرز رزم آزمود

كه چون او بلشكر سوارى نبود

برفتند هر دو بجاى نبرد

برآمد ز آوردگه تيره گرد

بشمشير هر دو بر آويختند

همى ز آهن آتش فرو ريختند

هجير دلاور بكردار شير

بروى سپهرم در آمد دلير

بنام جهان آفرين كردگار

ببخت جهاندار با شهريار

يكى تيغ زد بر سر و ترگ اوى

كه آمد هم اندر زمان مرگ اوى‏

برون تاخت هفتم ز گردان هجير

يكى نامدارى سوارى هژير

سپهرم ز خويشان افراسياب

يكى نامور بود با جاه و آب‏

ابا پور گودرز رزم آزمود

كه چون او بلشكر سوارى نبود

برفتند هر دو بجاى نبرد

برآمد ز آوردگه تيره گرد

بشمشير هر دو بر آويختند

همى ز آهن آتش فرو ريختند

هجير دلاور بكردار شير

بروى سپهرم در آمد دلير

بنام جهان آفرين كردگار

ببخت جهاندار با شهريار

يكى تيغ زد بر سر و ترگ اوى

كه آمد هم اندر زمان مرگ اوى‏

در افتاد ز اسبش هم آنگه نگون

بزارى و خوارى دهن پر ز خون‏

فرود آمد از باره فرّخ هجير

مر او را ببست از بر زين چو شير

نشست از بر اسب و آن اسب اوى

گرفته عنان و در آورده روى‏

برآمد ببالا و كرد آفرين

بران اختر نيك و فرّخ زمين‏

همى زور و بخت از جهاندار ديد

و ز آن گردش بخت بيدار ديد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ساعت 12:54 AM  توسط ارغوان  |