توچال کوه تهران


 

                شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

رزم گيو با گروى‏زره

 

 

 

و ديگر گروى زره ديو نيو

برون رفت با پور گودرز گيو

بنيزه فراوان بر آويختند

همى زهر با خون بر آميختند

سنان‏دار نيزه ز چنگ سوار

فرو ريخت از هول آن كارزار

كمان بر گرفتند و تير خدنگ

يك اندر دگر تاخته چون پلنگ‏

همى زنده بايست مر گيو را

كز اسب اندر آرد گوِ نيو را

چنان بسته در پيش خسرو برد

ز تركان يكى هديه نو برد

چو گيو اندر آمد گروى از نهيب

كمان شد ز دستش بسوى نشيب‏

سوى تيغ برد آن زمان دست خويش

دمان گيو نيو اندر آمد بپيش‏

عمودى بزد بر سر و ترگ اوى

كه خون اندر آمد ز تارك بروى‏

و ديگر گروى زره ديو نيو

برون رفت با پور گودرز گيو

بنيزه فراوان بر آويختند

همى زهر با خون بر آميختند

سنان‏دار نيزه ز چنگ سوار

فرو ريخت از هول آن كارزار

كمان بر گرفتند و تير خدنگ

يك اندر دگر تاخته چون پلنگ‏

همى زنده بايست مر گيو را

كز اسب اندر آرد گوِ نيو را

چنان بسته در پيش خسرو برد

ز تركان يكى هديه نو برد

چو گيو اندر آمد گروى از نهيب

كمان شد ز دستش بسوى نشيب‏

سوى تيغ برد آن زمان دست خويش

دمان گيو نيو اندر آمد بپيش‏

عمودى بزد بر سر و ترگ اوى

كه خون اندر آمد ز تارك بروى‏

هميدون ز زين دست بگذاردش

گرفتش ببر سخت و بفشاردش‏

كه بر پشت زين مرد بى‏توش گشت

ز اسب اندر افتاد و بيهوش گشت‏

فرود آمد از باره جنگى پلنگ

دو دست از پس پشت بستش چو سنگ‏

نشست از بر زين و او را بپيش

دوانيد و شد تا بر يار خويش‏

ببالا برآمد درفشى بدست

بنعره همى كوه را كرد پست‏

بپيروزى شاه ايران زمين

همى خواند بر پهلوان آفرين‏

 

 
+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ساعت 12:47 AM  توسط ارغوان  |