توچال کوه تهران


                 شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

 

آمدن بيژن به سراپرده منيژه

 

 

 

نماند آنگهى جايگاه سخن

خراميد زان سايه سرو بن‏

سوى خيمه دخت آزاده خوى

پياده همى گام زد بآرزوى‏

بپرده در آمد چو سرو بلند

ميانش بزرّين كمر كرده بند

منيژه بيامد گرفتش ببر

گشاد از ميانش كيانى كمر

بپرسيدش از راه و رنج دراز

كه با تو كه آمد بجنگ گراز

چرا اين چنين روى و بالا و برز

برنجانى اى خوب چهره بگرز

بشستند پايش بمشك و گلاب

گرفتند زان پس بخوردن شتاب‏

نماند آنگهى جايگاه سخن

خراميد زان سايه سرو بن‏

سوى خيمه دخت آزاده خوى

پياده همى گام زد بآرزوى‏

بپرده در آمد چو سرو بلند

ميانش بزرّين كمر كرده بند

منيژه بيامد گرفتش ببر

گشاد از ميانش كيانى كمر

بپرسيدش از راه و رنج دراز

كه با تو كه آمد بجنگ گراز

چرا اين چنين روى و بالا و برز

برنجانى اى خوب چهره بگرز

بشستند پايش بمشك و گلاب

گرفتند زان پس بخوردن شتاب‏

نهادند خوان و خورش گونه‏گون

همى ساختند از گمانى فزون‏

نشستنگه رود و مى ساختند

ز بيگانه خيمه بپرداختند

پرستندگان ايستاده بپاى

ابا بربط و چنگ و رامش سراى‏

بديبا زمين كرده طاووس رنگ

ز دينار و ديبا چو پشت پلنگ‏

چه از مشك و عنبر چه ياقوت و زر

سرا پرده آراسته سر بسر

مى سالخورده بجام بلور

برآورده با بيژن گيو شور

سه روز و سه شب شاد بوده بهم

گرفته برو خواب مستى ستم‏

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت 12:32 AM  توسط ارغوان  |