توچال کوه تهران


 

               شـــــا هـــــنامه

 

 

بازگشتن رستم به سيستان

 

 

 

تهمتن بيك ماه نزديك شاه

همى بود با جام در پيشگاه‏

ازان پس چنين گفت با شهريار

كه اى پر هنر نامور تاج دار

جهاندار با دانش و نيك خوست

و ليكن مرا چهر زال آرزوست‏

در گنج بگشاد شاه جهان

ز پر مايه چيزى كه بودش نهان‏

ز ياقوت و ز تاج و انگشترى

ز دينار و ز جامه ششترى‏

پرستار با افسر و گوشوار

همان جعد مويان سيمين عذار

طبقهاى زرين پر از مشك و عود

دو نعلين زرين و زرين عمود

تهمتن بيك ماه نزديك شاه

همى بود با جام در پيشگاه‏

ازان پس چنين گفت با شهريار

كه اى پر هنر نامور تاج دار

جهاندار با دانش و نيك خوست

و ليكن مرا چهر زال آرزوست‏

در گنج بگشاد شاه جهان

ز پر مايه چيزى كه بودش نهان‏

ز ياقوت و ز تاج و انگشترى

ز دينار و ز جامه ششترى‏

پرستار با افسر و گوشوار

همان جعد مويان سيمين عذار

طبقهاى زرين پر از مشك و عود

دو نعلين زرين و زرين عمود

برو بافته گوهر شاهوار

چنانچون بود در خور شهريار

بنزد تهمتن فرستاد شاه

دو منزل همى رفت با او براه‏

چو خسرو غمى شد ز راه دراز

فرود آمد و برد رستم نماز

ورا كرد پدرود و ز ايران برفت

سوى زابلستان خراميد تفت‏

سراسر جهان گشت بر شاه راست

همى گشت گيتى بران سان كه خواست‏

سر آوردم اين رزم كاموس نيز

درازست و كم نيست زو يك پشيز

گر از داستان يك سخن كم بدى

روان مرا جاى ماتم بدى‏

دلم شادمان شد ز پولادوند

كه بفزود بر بند پولاد بند

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ساعت 11:33 PM  توسط ارغوان  |