توچال کوه تهران


 

                 شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

شكسته شدن سپاه تورانيان

 

 

 

ازان پس بگرز گران دست برد

بزرگش همان و همان بود خرد

چنان شد درو دشت آوردگاه

كه شد تنگ بر مور و بر پشه راه‏

ز بس كشته و خسته شد جوى خون

يكى بى‏سر و ديگرى سرنگون‏

چُنان بخت تابنده تاريك شد

همانا بشب روز نزديك شد

بر آمد يكى ابر و بادى سياه

بشد روشنايى ز خورشيد و ماه‏

سر از پاى دشمن ندانست باز

بيابان گرفتند و راه دراز

نگه كرد پيران بدان كارزار

چنان تيز برگشتن روزگار

ازان پس بگرز گران دست برد

بزرگش همان و همان بود خرد

چنان شد درو دشت آوردگاه

كه شد تنگ بر مور و بر پشه راه‏

ز بس كشته و خسته شد جوى خون

يكى بى‏سر و ديگرى سرنگون‏

چُنان بخت تابنده تاريك شد

همانا بشب روز نزديك شد

بر آمد يكى ابر و بادى سياه

بشد روشنايى ز خورشيد و ماه‏

سر از پاى دشمن ندانست باز

بيابان گرفتند و راه دراز

نگه كرد پيران بدان كارزار

چنان تيز برگشتن روزگار

نه منشور و فرطوس و خاقان چين

نه آن نامداران و مردان كين‏

درفش بزرگان نگونسار ديد

بخاك اندرون خستگان خوار ديد

بنستيهن گرد و كلباد گفت

كه شمشير و نيزه ببايد نهفت‏

نگونسار كرد آن درفش سياه

برفتند پويان ببى راه و راه‏

همه ميمنه گيو تاراج كرد

در و دشت چون پرّ درّاج كرد

بجست از چپ لشكر و دست راست

بدان تا بداند كه پيران كجاست‏

چو او را نديدند گشتند باز

دليران سوى رستم سرفراز

تبه گشته اسپان جنگى ز كار

همه رنجه و خسته كارزار

برفتند با كام دل سوى كوه

تهمتن بپيش اندرون با گروه‏

همه ترگ و جوشن بخون و بخاك

شده غرق و برگستوان چاك چاك‏

تن از جنگ خسته دل از رزم شاد

جهان را چنينست ساز و نهاد

پر از خون بر و تيغ و پاى و ركيب

ز كشته نه پيدا فراز از نشيب‏

چنين تا بشستن نپرداختند

يك از ديگرى باز نشناختند

سر و تن بشستند و دل شسته بود

كه دشمن ببند گران بسته بود

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ساعت 10:57 PM  توسط ارغوان  |