|
|
|
|
|
شـــــا هـــــنامه
كشته شدن الوا به دست كاموس
بر آمد ز هر دو سپه بوق و كوس زمين آهنين شد سپهر آبنوس جهان لرز لرزان شد و دشت و كوه زمين شد ز نعل ستوران ستوه وزين روى كاموس بر ميمنه پس پشت او ژنده پيل و بنه ابر ميسره لشكر آراى هند زره دار با تيغ و هندى پرند بقلب اندرون جاى خاقان چين شده آسمان تار و جنبان زمين وزين رو فريبرز بر ميسره چو خورشيد تابان ز برج بره سوى ميمنه پور كشواد بود كه كتفش همه زير پولاد بود بقلب اندرون طوس نوذر بپاى به پيش سپه كوس با كرّ ناى بر آمد ز هر دو سپه بوق و كوس زمين آهنين شد سپهر آبنوس جهان لرز لرزان شد و دشت و كوه زمين شد ز نعل ستوران ستوه وزين روى كاموس بر ميمنه پس پشت او ژنده پيل و بنه ابر ميسره لشكر آراى هند زره دار با تيغ و هندى پرند بقلب اندرون جاى خاقان چين شده آسمان تار و جنبان زمين وزين رو فريبرز بر ميسره چو خورشيد تابان ز برج بره سوى ميمنه پور كشواد بود كه كتفش همه زير پولاد بود بقلب اندرون طوس نوذر بپاى به پيش سپه كوس با كرّ ناى همى دود آتش بر آمد ز آب نبيند چنين رزم جنگى بخواب برآمد ز هر سوى لشكر خروش همى پيل را زان بدرّيد گوش نخستين كه آمد ميان دو صف ز خون جگر بر لب آورده كف سپهبد سر افراز كاموس بود كه با لشكر و پيل و با كوس بود همى برخروشيد چون پيل مست يكى گرزه گاو پيكر بدست كه آن جنگجوى پياده كجاست كه از نامداران چين رزم خواست كنون گر بيايد بآوردگاه تهى ماند از تير او جايگاه ورا ديده بودند گردان نيو چو طوس سرافراز و رهّام و گيو كسى را نيامد همى رزم راى ز گردان ايران تهى ماند جاى كه با او كسى را نبد تاو جنگ دليران چو آهو و او چون پلنگ يكى زابلى بود الواى نام سبك تيغ كين بر كشيد از نيام كجا نيزه رستم او داشتى پس پشت او هيچ نگذاشتى بسى رنج برده بكار عنان بياموخته گرز و تير و سنان برنج و بسختى جگر سوخته ز رستم هنرها بياموخته بدو گفت رستم كه بيدار باش بآورد اين ترك هشيار باش مشو غرق ز آب هنرهاى خويش نگه دار بر جايگه پاى خويش چو قطره بر ژرف دريا برى بديوانگى ماند اين داورى شد الواى آهنگ كاموس كرد كه جويد بآورد با او نبرد نهادند آوردگاهى بزرگ كشانى بيامد بكردار گرگ بزد نيزه و بر گرفتش ز زين بينداخت آسان بروى زمين عنان را گران كرد و او را بنعل همى كوفت تا خاك او كرد لعل
|
||