|
|
|
|
|
شـــــا هـــــنامه
فرستادن افراسياب پيران را در كشورها
ببودند يك هفته زين گونه شاد ز شاهان گيتى گرفتند ياد بهشتم يكى نامه آمد ز شاه بنزديك سالار توران سپاه كز انجا برو تا بدرياى چين ازان پس گذر كن بمكران زمين همى رو چنين تا سر مرز هند و زان جا گذر كن بدرياى سند همه باژ كشور سراسر بخواه بگستر بمرز خزر در سپاه بر آمد خروش از در پهلوان ز بانگ تبيره زمين شد نوان ببودند يك هفته زين گونه شاد ز شاهان گيتى گرفتند ياد بهشتم يكى نامه آمد ز شاه بنزديك سالار توران سپاه كز انجا برو تا بدرياى چين ازان پس گذر كن بمكران زمين همى رو چنين تا سر مرز هند و زان جا گذر كن بدرياى سند همه باژ كشور سراسر بخواه بگستر بمرز خزر در سپاه بر آمد خروش از در پهلوان ز بانگ تبيره زمين شد نوان ز هر سو سپاه انجمن شد بروى يكى لشكرى گشت پرخاش جوى بنزد سياوش بسى خواسته ز دينار و اسپان آراسته بهنگام پدرود كردن بماند بفرمان برفت و سپه را براند
|
||