توچال کوه تهران
 

 

                            شـــــا هـــــنامه

 

 

 



گفتار اندر مردن فريدون

 

 

 

چو اين كرده شد روز برگشت بخت

بپژمرد برگ كيانى درخت‏

كرانه گزيد از بر تاج و گاه

نهاده بر خود سر هر سه شاه‏

پر از خون دل و پر ز گريه دو روى

چنين تا زمانه سر آمد بروى‏

فريدون شد و نام از و ماند باز

بر آمد برين روزگار دراز

همان نيكنامى به و راستى

كه كرد اى پسر سود بر كاستى

منوچهر بنهاد تاج كيان

بزنّار خونين ببستش ميان‏

بر آيين شاهان يكى دخمه كرد

چه از زرّ سرخ و چه از لاژورد

چو اين كرده شد روز برگشت بخت

بپژمرد برگ كيانى درخت‏

كرانه گزيد از بر تاج و گاه

نهاده بر خود سر هر سه شاه‏

پر از خون دل و پر ز گريه دو روى

چنين تا زمانه سر آمد بروى‏

فريدون شد و نام از و ماند باز

بر آمد برين روزگار دراز

همان نيكنامى به و راستى

كه كرد اى پسر سود بر كاستى

منوچهر بنهاد تاج كيان

بزنّار خونين ببستش ميان‏

بر آيين شاهان يكى دخمه كرد

چه از زرّ سرخ و چه از لاژورد

نهادند زير اندرش تخت عاج

بياويختند از بر عاج تاج‏

بپدرود كردنش رفتند پيش

چنانچون بود رسم آيين و كيش‏

در دخمه بستند بر شهريار

شد آن ارجمند از جهان زار و خوار

جهانا سراسر فسوسى و باد

بتو نيست مرد خردمند شاد

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ساعت 7:15 AM  توسط ارغوان  |