توچال کوه تهران
 

 

                               شـــــا هـــــنامه

 



مردانگى منوچهر و سپاه او در جنگ با تور

 

 

 

سپيده چو از تيره شب بر دميد

ميان شب تيره اندر خميد

منوچهر برخاست از قبلگاه

ابا جوشن و تيغ و رومى كلاه‏

سپه يك سره نعره برداشتند

سنانها بابر اندر افراشتند

پر از خشم سر ابروان پر ز چين

همى بر نوشتند روى زمين

چپ و راست و قلب و جناح سپاه

بياراست لشكر چو بايست شاه‏

زمين شد بكردار كشتى بر آب

تو گفتى سوى غرق دارد شتاب

سپيده چو از تيره شب بر دميد

ميان شب تيره اندر خميد

منوچهر برخاست از قبلگاه

ابا جوشن و تيغ و رومى كلاه‏

سپه يك سره نعره برداشتند

سنانها بابر اندر افراشتند

پر از خشم سر ابروان پر ز چين

همى بر نوشتند روى زمين

چپ و راست و قلب و جناح سپاه

بياراست لشكر چو بايست شاه‏

زمين شد بكردار كشتى بر آب

تو گفتى سوى غرق دارد شتاب

بزد مهره بر كوهه ژنده پيل

زمين جنب جنبان چو درياى نيل‏

همان پيش پيلان تبيره زنان

خروشان و جوشان و پيلان دمان

يكى بزمگاهست گفتى بجاى

ز شيپور و ناليدن كرّه ناى‏

برفتند از جاى يك سر چو كوه

دهاده بر آمد ز هر دو گروه‏

بيابان چو درياى خون شد درست

تو گفتى كه روى زمين لاله رست‏

پى ژنده پيلان بخون اندرون

چنانچون ز بيجاده باشد ستون‏

همه چيرگى با منوچهر بود

كزو مغز گيتى پر از مهر بود

چنين تا شب تيره سر بر كشيد

درخشنده خورشيد شد ناپديد

زمانه بيك سان ندارد درنگ

گهى شهد و نوش است و گاهى شرنگ

دل تور و سلم اندر آمد بجوش

براه شبيخون نهادند گوش‏

چو شب روز شد كس نيامد بجنگ

دو جنگى گرفتند ساز درنگ‏

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ساعت 6:44 AM  توسط ارغوان  |