توچال کوه تهران
 

 

 



از پيرى ناليدن سراينده

 

 

 

الا اى دلاراى سرو بلند

چه بودت كه گشتى چنين مستمند

بدان شادمانى و آن فرّ و زيب

چرا شد دل روشنت پر نهيب‏

چنين گفت پرسنده را سروبن

كه شادان بدم تا نبودم كهن‏

چنين سست گشتم ز نيروى شست

بپرهيز و با او مساو ايچ دست‏

دم اژدها دارد و چنگ شير

بخايد كسى را كه آرد بزير

الا اى دلاراى سرو بلند

چه بودت كه گشتى چنين مستمند

بدان شادمانى و آن فرّ و زيب

چرا شد دل روشنت پر نهيب‏

چنين گفت پرسنده را سروبن

كه شادان بدم تا نبودم كهن‏

چنين سست گشتم ز نيروى شست

بپرهيز و با او مساو ايچ دست‏

دم اژدها دارد و چنگ شير

بخايد كسى را كه آرد بزير

هم آواز رعد ست و هم زور كرگ

بيك دست رنج و بيك دست مرگ‏

ز سرو دلاراى چنبر كند

سمن برگ را رنگ عنبر كند

گل ارغوان را كند زعفران

پس زعفران رنجهاى گران‏

شود بسته بى‏بند پاى نوند

و زو خوار گردد تن ارجمند

مرا در خوشاب سستى گرفت

همان سرو آزاد پستى گرفت‏

خروشان شد آن نرگسان دژم

همان سرو آزاده شد پشت خم‏

دل شاد و بى‏غم پر از درد گشت

چنين روز ما ناجوانمرد گشت‏

بدانگه كه مردم شود سير شير

شتاب آورد مرگ و خواندش پير

چل و هشت بد عهد نوشين روان

تو بر شست رفتى نمانى جوان‏

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ساعت 2:18 AM  توسط ارغوان  |