|
|
|
|
|
از پيرى ناليدن سراينده
الا اى دلاراى سرو بلند چه بودت كه گشتى چنين مستمند بدان شادمانى و آن فرّ و زيب چرا شد دل روشنت پر نهيب چنين گفت پرسنده را سروبن كه شادان بدم تا نبودم كهن چنين سست گشتم ز نيروى شست بپرهيز و با او مساو ايچ دست دم اژدها دارد و چنگ شير بخايد كسى را كه آرد بزير الا اى دلاراى سرو بلند چه بودت كه گشتى چنين مستمند بدان شادمانى و آن فرّ و زيب چرا شد دل روشنت پر نهيب چنين گفت پرسنده را سروبن كه شادان بدم تا نبودم كهن چنين سست گشتم ز نيروى شست بپرهيز و با او مساو ايچ دست دم اژدها دارد و چنگ شير بخايد كسى را كه آرد بزير هم آواز رعد ست و هم زور كرگ بيك دست رنج و بيك دست مرگ ز سرو دلاراى چنبر كند سمن برگ را رنگ عنبر كند گل ارغوان را كند زعفران پس زعفران رنجهاى گران شود بسته بىبند پاى نوند و زو خوار گردد تن ارجمند مرا در خوشاب سستى گرفت همان سرو آزاد پستى گرفت خروشان شد آن نرگسان دژم همان سرو آزاده شد پشت خم دل شاد و بىغم پر از درد گشت چنين روز ما ناجوانمرد گشت بدانگه كه مردم شود سير شير شتاب آورد مرگ و خواندش پير چل و هشت بد عهد نوشين روان تو بر شست رفتى نمانى جوان
|
||