توچال کوه تهران


 

                شـــــا هـــــنامه

 

 

 

 

رزم گرازه با سيامك

 

 

 

سه ديگر سيامك ز توران سپاه

بشد با گرازه بآوردگاه‏

برفتند و نيزه گرفته بدست

خروشان بكردار پيلان مست‏

پر از جنگ و پر خشم كينه وران

گرفتند زان پس عمود گران‏

چو شيران جنگى بر آشوفتند

همى بر سر يكدگر كوفتند

زبانشان شد از تشنگى لخت لخت

بتنگى فراز آمد آن كار سخت‏

پياده شدند و بر آويختند

همى گرد كينه بر انگيختند

گرازه بزد دست برسان شير

مر او را چو باد اندر آورد زير

چنان سخت زد بر زمين كاستخوانش

شكست و برآمد ز تن نيز جانش‏

سه ديگر سيامك ز توران سپاه

بشد با گرازه بآوردگاه‏

برفتند و نيزه گرفته بدست

خروشان بكردار پيلان مست‏

پر از جنگ و پر خشم كينه وران

گرفتند زان پس عمود گران‏

چو شيران جنگى بر آشوفتند

همى بر سر يكدگر كوفتند

زبانشان شد از تشنگى لخت لخت

بتنگى فراز آمد آن كار سخت‏

پياده شدند و بر آويختند

همى گرد كينه بر انگيختند

گرازه بزد دست برسان شير

مر او را چو باد اندر آورد زير

چنان سخت زد بر زمين كاستخوانش

شكست و برآمد ز تن نيز جانش‏

گرازه هم آنگه ببستش باسب

نشست از بر زين چو آذرگشسب‏

گرفت آنگه اسب سيامك بدست

ببالا برآمد بكردار مست‏

درفش خجسته بدست اندرون

گرازان و شادان و دشمن نگون‏

خروشان و جوشان و نعره زنان

ابر پهلوان آفرين بركنان‏

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ساعت 12:48 AM  توسط ارغوان  |