|
|
|
|
|
شـــــا هـــــنامه
رزم گرازه با سيامك
سه ديگر سيامك ز توران سپاه بشد با گرازه بآوردگاه برفتند و نيزه گرفته بدست خروشان بكردار پيلان مست پر از جنگ و پر خشم كينه وران گرفتند زان پس عمود گران چو شيران جنگى بر آشوفتند همى بر سر يكدگر كوفتند زبانشان شد از تشنگى لخت لخت بتنگى فراز آمد آن كار سخت پياده شدند و بر آويختند همى گرد كينه بر انگيختند گرازه بزد دست برسان شير مر او را چو باد اندر آورد زير چنان سخت زد بر زمين كاستخوانش شكست و برآمد ز تن نيز جانش سه ديگر سيامك ز توران سپاه بشد با گرازه بآوردگاه برفتند و نيزه گرفته بدست خروشان بكردار پيلان مست پر از جنگ و پر خشم كينه وران گرفتند زان پس عمود گران چو شيران جنگى بر آشوفتند همى بر سر يكدگر كوفتند زبانشان شد از تشنگى لخت لخت بتنگى فراز آمد آن كار سخت پياده شدند و بر آويختند همى گرد كينه بر انگيختند گرازه بزد دست برسان شير مر او را چو باد اندر آورد زير چنان سخت زد بر زمين كاستخوانش شكست و برآمد ز تن نيز جانش گرازه هم آنگه ببستش باسب نشست از بر زين چو آذرگشسب گرفت آنگه اسب سيامك بدست ببالا برآمد بكردار مست درفش خجسته بدست اندرون گرازان و شادان و دشمن نگون خروشان و جوشان و نعره زنان ابر پهلوان آفرين بركنان
|
||